ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
625
معجم البلدان ( فارسى )
ككتابة الزّغرى زيّنها من الذّهب الدّلامص يعنى همچون دست نويس زغر كه با زر آرايش شده باشد . او [ بو منصور ] گويد ، زغر نام دختر لوط پيامبر است كه در اين ديه مىزيست ، پس ديه به نام او خوانده شد . حاتم طايى چنين مىسرايد : شقى اللّه ربّ النّاس سحّا و ديمة * جنوب السّراة من مأب الى زغر [ 934 ] بلاد امرء لا يعرف الذّمّ بيته * له المشرب الصّافى و لا يطعم الكدر « 1 » نام « زغر » در حديث جسّاسه نيز آمده است . و آن حيوانى در جزيرههاى دريا است كه اخبار را پى جويى مىكند و آن را به دجال ملعون مىرساند . اين حيوان « دابّة الارض » [ چهار پاى زمين ] نيز ناميده شده است . عين زغر يعنى چشمهء زغر در آخر زمان فوران خواهد كرد و اين از علامات رستاخيز است . « 2 » شعبى از فاطمه دخت قيس آرد كه روزى پيامبر ( ص ) در گرماى نيمروز آمد و ما را گرد آورد و گفت : گرد آوردن شما نه به اميدى و نه از ترس چيزى بوده است . ولى براى يادآورى حديثى است كه تميم دارى به من گفته است . او مىگفت : گروهى از قبيلهء من از راه دريا مىآمدند ، كه ناگهان گرفتار طوفان دريايى شدند كه ايشان را به جزيرهاى انداخت و در آنجا به حيوانى برخوردند و از او پرسيدند تو چيستى ؟ حيوان گفت نام من « جسّاسه » است . از او خواستيم كه براى ما گزارش دهد ، او گفت : اگر شما در جستجوى خبر هستيد بايد به اين دير برويد زيرا در آنجا مردى منتظر شماست . او مىگويد گروه ما بدانجا شديم . مرد از ما پرسيد از كجا بدينجا راه يافتيد ؟ و ما به او روندكار را گفتيم . او پرسيد : درياچهء طبريه در چه حال است ؟ گفتيم : هنوز هم آب در آن گرد مىآيد . مرد پرسيد : نخل « عمّان » و « بيسان » در چه حال است ؟ گفتيم : هنوز هم مردم آنجا خرماى آن را مىچينند . او گفت : چشمهء « زغر » در چه حال است ؟ ما گفتيم : مردم از آن مىآشامند . مرد گفت هر وقت ديديد كه آن چشمه خشك شد بدانيد كه هنگام برخاستن من است كه من به هر جاى گام خواهد گذارد بجز مكه و مدينه . « 3 » مردى راستگو براى من گفت اين « زغر » در كنار دريايى منتنه ( گنديده ) است و از درهاى بر مىآيد كه ميان آنجا و بيت المقدس سه روز راه در سمت حجاز است . مردم آنجا را كشتزار كردهاند . ابن عباس گويد : هنگامى كه قوم لوط ( ع ) هلاك شدند ، لوط پيامبر به طرف شام رهسپار شد . پس دختر بزرگ او در راه درگذشت كه نامش « ريّه » بود پس او را در آنجا نزديك چشمهاى به خاك سپردند پس آن چشمه به نام او چشمهء « ريّه » ناميده شد . سپس دختر كوچكتر درگذشت كه « زغر » نام داشت . پس او را نزديك چشمهاى ديگر دفن كردند و آن چشمه « عين زغر » ناميده شد و اين چشمه در درهاى كثيف و از بدنامترين جاهاست و مردم آن تنها از آن روى كه در آنجا زاييده شدند آنجا ماندهاند . و در برخى سالها بيمارىهاى گوناگون ايشان را فرا مىگيرد ، و همهء مردم آن را يا بيشتر ايشان را نابود مىكند . وزير اكرم كه عمرش دراز باد « 4 » به من مىگفت كه در برخى از سالها چنان بيمارى فراگير شد كه بيشتر مردم را نابود كرد و در آنجا خانهاى از آن يكى از اشراف آن شهر بود كه گروهى بيش از ده تن در آن زندگى مىكردند و آن بيمارى ايشان را نيز يك يك بكشت و كسى جز يك تن از ايشان باقى نماند . اين مرد بازمانده روزى از گورستان بازمىگشت و چون به آن خانه در آمد از تنهايى به وحشت افتاد [ 935 ] پس بر سكويى كه در آنجا بود بنشست و ساعتى به انديشه فرو شد . سپس سر به آسمان بلند كرده و گفت : اى « پروردگارك » من ، اگر تو بدين كار ادامه دهى همهء جهانيان را در اندك مدتى خواهى كشت و ناگزير تك و تنها بر عرش خود خواهى نشست . و اين دو كلمه را به صورت كوچك نما « پروردگارك » و « تك و تنها » به كار برد ، زيرا عادت آن مردم چنان است كه هر گاه چيزى را بخواهند دوستانه بيان كنند نام او را به صورت كوچك نما آرند كه مهربانى را برساند . زغندان [ ز غ ] با نون ساكن و دال بىنقطه و نوع پايانين ديهى است نزديك « سنج » از بخشهاى مرو كه در شش فرسنگى آن است . زغموا [ - ] شهرى است كهنسال در باختر رود فرات كه در آنجا آثار دژى و ساختمانى بزرگ است كه همهء آن فرسوده است . از آنجا تا « بيره » يك ميل راه يا بيشتر است . و در آنجا نيز آثار پلى باقى است كه بر روى رود فرات بوده است و برخى پايههاى آن برجا مانده . نام گويندهء
--> ( 1 ) . سيراب كند خداى مردم ، كشتزارهاى ديمى و آبى را از جنوب « سراة » تا ديه « زغر » كشور مردمى كه خانهء او نكوهش ندارد ، آبش زلال و كدورت ندارد . ن . ك : چ ع 4 : 377 : 19 . ( 2 ) . براى نشانهء رستاخيز به نام « جسّاسه » ن . ك : چ 3 : 567 : 17 . ( 3 ) . اين حديث را مسلم در كتاب فتن : 119 و ابو داوود در كتاب ملاحم باب 15 و ابن ماجة در كتاب فتن باب 33 آورده است . نقل از چاپ جندى ج 3 : ص : 161 . ( 4 ) . مقصود ياقوت از وزير ، قفطى است كه حامى ياقوت بوده است .